ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
344
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
جهت من پيش خود گفتم : خداوند نعمتى به او داده است ، كه به علت نادانيش از او خواهد گرفت . همين امر كه رئيس محافظان خود را بيك مسيحى سپرده و مسيحيت دينى است كه ذلت مىآورد و شعار آن دين كه تسليم بدشمن است ، دليل بر اين امر مىباشد . مثل آنست كه كسى او را به بيگارى گرفته باشد و او حاضر شود يا به او تحميل كرده باشند ، يك ميل راه برود ولى او بيش از يك ميل راه رود . يا اگر بگونهاش سيلى زد ، گونه ديگرش را پيش بياورد . من از اين امر چنين فهميدم ، كه عزت اين مرد حتما زوال خواهد يافت و از آنكه كسى را ( ابو عصمه ) كه اصلا از طب و طبابت ذرهاى آگاه نيست ، طبيب خاص خود قرار داده و سلامتى خود را بدست او بسپارد . اينها به خوبى مىرساند ، كه عمرى نخواهد كرد و از بين خواهد رفت . ابو اسحق گفت : تمام پيشبينىهاى جبرائيل تحقق يافت . يوسف بن ابراهيم گفت : از جبرائيل شنيدم ، كه ابو اسحق ابراهيم بن مهدى صحبت مىكرد و گفت : نزد عباس بن محمد بودم ، كه در اين بين شاعرى وارد شد و از عباس مدح كرد ، تا به اين بيت رسيد : لو قيل للعباس يا ابن محمد * قل لا و انت مخلد ما قالها يعنى اگر به عباس گفته شود اى پسر محمد ، بگو نه ، و توئى كه گفته او را هميشه باقى نگاه مىدارى . جبرائيل گفت : چون اين بيت را شنيدم ، نتوانستم خوددارى كنم ، زيرا عباس بخيلترين مردم زمان خود بود . لذا گفتم نه . عباس تبسمى كرد و به من گفت : برو خدا روى تو را سياه كند . من ( ابن ابى اصيبعه ) مىگويم : شاعرى كه به او اشاره شد ، « ربيعه رقى » بود . يوسف گفت : جبرائيل در اين مجلس با ابو اسحق صحبت كرد و گفت : روز بعد از عيد فطر مسيحيان بر عباس وارد شدم و فى الجمله كيف نبيذى كه روز پيش آشاميده در سرش باقى بود . اين قضيه هنگامى است كه جبرائيل طبيب خاص هارون الرشيد نبوده است .